خرید بک لینک

سلام

سعی میکنم طوری جلوه بدم انگار شرایط عادی شده...

ولی واقعا اینطور نیست!

همچنان دلم شکسته مخصوصا با اتفاقات اخیر...

دلم خیلی میگیره...جدیدا قلبم درد میکنه...

نمیدونم..

خدا عاقبتمونو بخیر کنه ... و صبرمونو زیاد...

همینقد بگم ک جزییاتو تو اون وبلاگ نوشتم ولی قسم خوردم ک دیگ خونه مادرشوهر نرم

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 20:08

کاش بفهمی چقدر لهم...له!! بخاطر کارهات!

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 20:08

زندگیمون باید اسمش این میشد...

مرگ تدریجی یک رویا!

چقدر غصه بخورم ک چرا نمیخوای منو و چقد زجه بزنم پات؟

از همه متنفرم و خسته

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 6:46

یکی بود یکی نبود...یک روز از روزایی ک دورم پره گرگ بود... و به خیال خودم میگفتم پاکدامن باشم برای مردی ک بالاخره بهش میگم:" خاک قدم هایت سرمه چشمم باد خوش امدی!!"بعدش باهم پله پله میریم تا بهشت... خخخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:18

اگه فکر میکنی تو این جهنم حالت بهتره و لذت میبری...

خوش باش!

#ازت متنفرم...

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:18

امروز از صبح ک پاشدم دلم هنووز شکسته بود... اروم نبودم...به هرترتیبی بود رفتیم بازار ک برام کفش بخریم...تمام بازار دلم پیش حرفای دیشبت بود...تشری ک یک ماهه همراته ...اینا یک لحظه فکرمو ازاد نمیکنه... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 21:30

یه وبلاگ ساختی ب اسم مینویسم تا بدانی ک دوستت دارم و گاهی اشتباه در برداشت هاست!خودت هر وقت حالت بده...اشتباه برداشت کردی و ناراحتی... یا میخوای منو بچزونی میری توش مینویسی!قبول باشه!!پدرجونم مریضه...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 21:30

ی خبرایی در راهه و ی مهمون کوچولو داریم...

همه چی روالش تغییر کرده و خدا رو شکر آرامش برگشته ب زندگیمون...

الهی شکرت

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 21:30

چقدر امروز دلگیر بودم...

چقدر برای حاج اقا غصه خوردم...

امروز اولین بار رفتیم دیدنش...چقدر ماه بود ماه...

دلم تنگ شده برات حاج اقای قشنگم...

خدا رحمتت کنه...همش ب یادتم برات قران میخونم برات صلوات میفرستم و تو سه باره ک ب خوابم اومدی...

دفعه اخر ک اومدی ازت خواستم پیش بابا هم بری ...تا اینکه بابا هم دیشب دیدتت...

خداجونم هواشو داشته باش...

برای تو برای اقاجون و باباجون محمد عزیزم فاتحه مع الصلوات...

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 21:30

دیشب خیلی دلم تنگ بود...خیلی...کلی برای اقاجون گریه کردمو براش نماز خوندم...امروزم خیلی گرفته بودم... تو اداره هم خیلی خسته بودم...نمیدونم چرا این روزا اینقدر بی انرژی و کسلم....ولی چون تو امتحان کامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

دلم خیلی تنگه...

خیلی...

امشب مث دیشب جداییم و دوروزه همو ندیدیم...

امشب گفتی دوست داری مغزت اروم باشه...

دلم شکست...

خیلی سخته تمام روز تو نگرانی باشی که کی ببینیش ولی یهو همچین حرفی بشنوی...

شاد ترین روزهای جوونیمو ازم گرفتن...الهی ک یک روز شاد نبینن...حال خوبی ندارم...

خیلی خساست پدیده رذلیه...حتی قویترین عشق ها رو از پا درمیاره...

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

با خوندن نوشته هام همون حسی بهم دست میده ک اون زمان داشتم مینوشتمشون...

با شادیها شاد میشم و با غصه ها گریه میکنم...همه چی برام تازگی داره...

خیلی خوبه ک ثبت میشه...خیلی...

پیشنهاد میکنم بنویسید حتی ماهی یکبار...عالیه این حس...

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

مضحلم:(

حس بدی دارم و از خودم اصلا راضی نیستم......

خدایا خیلی دوستت دارم...کمکم کن نمازام اول وقت و مرتب باشه.......

اگه ذکری چیزی بلدید برای به دست اوردن توفیق نماز اول وقت بهم بگید خیلی نیاز دارم

نوشتن خیلی خوبه...

احساس پوچی دارم مخصوصا اینکه......

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

آذر97هم گذشت...

سالگرد ازدواجمون که بسیار تابلوعانه!گذشت...و من سرکار بودم..

یکم حالم گرفته ست...

ناگهان زود دیر می شود...

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

اینکه وبلاگم تو 21 سالگی موند باعث شد ک فراموش کنم چند سالمه!من متولد1372 ام!یعنی25 سالم!اصن باور کردنی نیست! چقدر زود میگذره... ولی از18 سالگی عاشق25 سالگی بودم..نمیدونم چرا ولی خیلی حس خوبیه که نسبتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

صفحه بندی